الشيخ محمد بن عبد الفتاح ( سراب التنكابني ) ( فاضل سراب )

73

ضياء القلوب ( فارسى )

و بود ابو ذر كه در ربذه مىگفت كه : نگذاشته است حق از براى من دوستى . و بود كه مىگفت در ربذه كه : رد كرد مرا عثمان بعد از هجرت در موضع كه مناسب اعرابيست . [ ردّ سيد بر صاحب مغنى ] و بعد از نقل اخبار مذكوره سيد جليل طاب ثراه گفته است : و اخبار در باب اخراج ابو ذر زياده از آن است كه من حصر كنم و وسيع‌تر از آن است كه ذكر كنم ، و حمل نمىكند نفس صاحب « مغنى » را بر ادعاء اينكه ابو ذر به اختيار خود به ربذه رفته است مگر مكابره ، و ما انكار نمىكنيم اين را كه آنچه او گفته كه ابو ذر به اختيار خود به ربذه رفته است ، روايت كرده شده است ، اما از نوادر اخبار است و به ازاء اين روايت نادر كل روايات متضمن بر خلاف آن است . و كسى كه تتبع اخبار كند مىداند كه اخبار طرفين متكافى و متعارض نيستند همچنان كه صاحب « مغنى » گمان كرده است ، و چون تواند بود كه رفتن ابو ذر به ربذه به عنوان اختيارى است حال كونى كه از شام نياورد ابو ذر را مگر بر وجهى كه دانستى به واسطهء غضب بر او بعد از آنكه آورد منع كرد مردم را از سخن گفتن با او و سخنان خشن نسبت به او گفت ، و اين امور مناسب بيرون رفتن از مدينه به ربذه به عنوان اختيار نيست ، و چون عاقل گمان مىكند كه ابو ذر دوست داشته باشد كه ربذه را منزل كند با تنگى آن و قحط آن و بعد آن از خيرات « 1 » و نبود ربذه منزل مثل ابو ذر « 2 » .

--> ( 1 ) . در نسخهء خطى بدون نقطه نوشته شده است . ( 2 ) . بنگريد به : شرح نهج البلاغة 8 / 261 - 262 .